هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

295

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

به او گفتند : « اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ » ( اعراف / 138 ) ( براى ما الهه‌اى قرار بده همچنانكه ايشان اله‌هايى دارند . گفت براستى كه شما گروهى نادان هستيد . ) ( 1 ) سپس فرمود شما نيز به روش پيشينيان خود مىرويد . پيامبر ( ص ) به هنگام عصر به حنين رسيد . در آستانهء دره آن فرود آمدند و تا سپيده‌دم در آنجا باقى ماندند . پيامبر اصحابش را سازمان داد و پرچم‌ها و علم‌ها را ميان گروههاى مختلف تقسيم نمود . پرچم مهاجران را به على ( ع ) و پرچمى به سعد بن ابى وقاص داد . پرچم اوس را به اسيد بن حضير و پرچم خزرج را به سعد بن عباده داد . به ديگر قبايل نيز پرچم‌ها و علمهائى داد . آنگاه بر استر سفيد خود سوار شد و دو زره و مغفر و خود پوشيد . جابر بن عبد الله انصارى گفت : چون به منطقهء حنين رسيديم به يكى از دره‌هاى تهامه فرو آمديم . هنگام تاريك و روشن بامداد بود . دشمن بر ما پيشى گرفته در گوديها و پيچ و خم و تنگه‌هاى آنجا كمين كرده بود . ما بىخبر و بدون ترس از چيزى در حال حركت بوديم كه ناگاه لشكرهاى هوازن و اعراب همراهشان همچون يك تن بر ما هجوم آوردند . مسلمانان از اطراف پيامبر ( ص ) گريختند به گونه‌اى كه هيچ‌كس به ديگرى توجه نداشت . ترس و وحشت آنان را در خود گرفته بود . پيامبر به طرف راست پناه برد و سپس فرمود : اى مردم ، به سوى من بيائيد ، من رسول خدا محمد بن عبد الله هستم . ولى هيچ‌يك از گريزندگان به او پاسخ نداد . ابن قتيبه در معارف مىگويد : كسانى كه در روز حنين در كنار پيامبر پايدارى كردند على بن أبي طالب و عباس بن عبد المطلب و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب و اسامة بن زيد بن حارثه بودند . ( 2 ) از عباس بن عبد المطلب نقل شده است كه در آن موقعيت اشعار زير را مىسرود : « ما هفت تن پيامبر را در جنگ يارى كرديم و هر كس از مسلمانان كه